میقات عشق
چیست به آهنگ مزامیر عشق // کرده مرا یکسره درگیر عشق

آیت الله بهجت ره:

هیچ ذکری از ذکر عملی بالاتر نیست و هیچ عملی بالاتر از ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست.


 

آیت الله بهجت می فرمود :

ما آمده ایم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم ، نه اینکه با هر

قیمتی زندگی کنیم ؛

زندگی ما حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند : فروختی ؟

گفت : نه . ولی تمام شد !!!
 
 
گاهی گردش پرگار تقدیر در دست تو نیست

باید بنیشینی و نظاره کنی ...

اما "مرکــــــــــــــــز" را ...

که درست انتخاب کرده باشی ...

"دلت قرص باشد"...

دیگر هر چه می خواهد بچرخد ...

هر چه می خواهد بچرخد ...

*ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ راضیه مرضیه*

 
**************************************************
دل نوشت1: شهادت شهد شیرینی است که عاشق از دست معشوق خویش می گیرد تا در حریم وصل خود نثار جان کند
دل نوشت2: و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم . خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...







نوع مطلب :
برچسب ها :

واقعیت این است كه وقتی زن تمام زیباییهای خود را در معرض تماشای عموم قرار داد،
دیگر چیزی برای جلب نظر ندارد و براساس قانون عرضه و تقاضا، ارزش خود را از دست خواهد داد.
در حالی كه به گواه روانشناسان و محققان علوم رفتاری بر اساس یك منطق تجربی و عقلانی رعایت پوشش مناسب سبب افزایش زیبایی زن می شود.

******************

امام على علیه السلام فرمود:

زَكاةُ الجَمالِ العِفافُ.

زكات جمال و زیبایى، عفاف و پاكدامنى است.

غررالحكم ج4 ص105

هر نعمتى، اگر درست و در مسیر خواسته صاحب نعمت و دهنده نعمت به كار گرفته نشود، به مایه دردسر تبدیل مى‏شود. ناسپاسى، نعمت را به نقمت مبدل مى‏سازد و بهره‏گیرى بد از نعمتها، مشكل‏ساز است.

زیبایى و جمال، نعمتى خداداد است.عفاف و پاكدامنى و پرهیز از گناه هم، شكرانه و زكات این نعمت به شمار مى‏رود.

چه بسیار آنان كه اسیر چاه زیبایى خویش‏اند.و چه بسیار، گرفتاران كمند جمال و بند زیبارویى.اگر كسى به خاطر زیبایى رخسار و دلفریبى چهره و اندام، به گناه افتد یا دیگران را به گناه اندازد، حق این نعمت را ادا نكرده است.

 عفاف، خویشتن‏دارى در برابر هوسها، جاذبه‏ها، دلفریبى‏ها و وسوسه‏هاى نفس اماره است.جمال، هرگز مجوز ارتكاب گناه و افتادن به دام و دامن آلودگى و افكندن دیگران به ورطه فساد نیست.

حضرت یوسف علیه السلام زیبا بود، اما عفاف ورزید و به آن مقام رسید.ابن سیرین نیز از جمال برخوردار بود، اما به خواسته نامشروع و وسوسه گناه آلود آن زن شیفته، پاسخ نه گفت و به آن كرامت نایل شد.و خیلى زیبارویان دیگر در تاریخ، كه هم جمال داشتند، هم عفاف!

هرگز مباد كه نعمت، براى ما نقمت گردد!...

حجاب

 




نوع مطلب :
برچسب ها :

.:: تا جمعه ظهور ::.

ولادت با سعادت 
سرور بانوان بهشت ؛
 فخر كائنات ، 
در بی همتای آفرینش ؛ 
انسیه حورا، 
ریحانه دلها ، 
فاطمه زهرای مرضیه (س) ، 
روز مادر 
و هفته بزرگداشت مقام زن ؛
 بر تمامی مادارن فداكار و زنان سر افراز مسلمان 
مبارك باد
  

خواستم از تو بنویسم، اما قلم توان نوشتن نداشت؛ زیرا که از تو نوشتن عشق می‏خواهد و دلی چو چشمه زلال، هرچه تفکر خویش را به کار انداختم، از تو هیچ در ذهن خویش نساختم، تا آن که کار دل به میان آمد. چشمه عشق درونم جوشید و دریای وجودم متلاطم شد. آن‏گاه امواج به تو پیوستنم اوج گرفت. با خود گفتم مگر می‏شود از تو ننوشت، ای یگانه بی همتای بهشت؟

هرچند که بزرگی تو در ابعاد کوچک کلام نمی‏گنجد، امّا قطره‏ای از تو نوشتن، دریای متلاطم عاشقان تو را آرام خواهد کرد و ساحل وجودشان را دیگر جزر و مدّ بی قراری فرا نخواهد گرفت. از تو نوشتن، آبی آرامش است، ای آسمان همیشه آبی عشق.

آن‏گاه نوشتم « فاطمه »، زیباترین نام عالم، دختر نبی خاتم ، همسر حیدر ، بهترین مادر، یاسی از باغ همیشه سبز نبوّت، که بوی عطرِ معرفتش تا قیامت، در کوچه‏های حقیقت پیچیده خواهد بود.

ای بزرگ بانوی عالم! تو از همان کوچکی به ضریح چشمان پدر دخیل بسته و امید خانه مادر بودی.

در اجاق گرم محبّت تو همیشه شعله عشق زبانه می‏کشید.

وقتی مادر، چمدان سفر همیشگی خویش را بست، دل پدر از سفر یار شکست؛ امّا تو دل بلورین پدر را بند زدی و خود را به دریای وجودش پیوند دادی.

 

ای بهشت روی زمین!

چه زیبا رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله فرمودند: «هرگاه مشتاق بوی بهشت می‏شوم، دخترم فاطمه علیهاالسلام را می‏بویم»

به راستی! بهشت از آن تو است یا تو از آن بهشت؟ یقین که خداوند، گل بهشت را از تو سرشت.

ای چراغ روشن شب‏های خانه نبی!

از آن زمان که ابتدای دل خویش را به انتهای دل علی علیه ‏السلام با پلی از مهر و وفا متصل کردی، زیباترین خانه عشق در جهان بنا شد؛ خانه‏ای که اهل بهشت در آن می‏زیستند. علی و فاطمه ، حسن و حسین ، زینب و امّ کلثوم علیهم السلام .

شگفتا! مگر می‏شود بر خاک بی مقدار زمین، خانه‏ای از بهشت را بنا کرد؟ اگر از زمین گیاه رویید و سبز شد، یقین، جا پای فاطمه و خاندان بهشتی اوست.

 

**********************************************

یک حدیث: پیامبر اکرم ص: هر کس پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش جهنم دور می ماند . 

 دل نوشت:  فرصت بوسیدن دست‏هایت را از من مگیر، هر چند که جبران ذره‏ای از ناسپاسی‏هایم را نیز نمی‏کند، اما دلم خوش است به این بوسیدن‏ها....

 

                                                                                                 





نوع مطلب :
برچسب ها :

 

آیا حضرت امام علیّ نقی را می شناسی یا شناخته شود؟!
از چه سخن به میان آورم که قامه و خامه ی سخن را نگسلد!
می دانی که از برای هرامامی القاب و اسماء و کنیه هایی مخصوص هست آن هم چه اسم و لقب و کنیه ای!!
اسم شریف حضرت هادی، علی بود و مشهورترین القاب ایشان، نقی و هادی است و گاهی القاب خوب دیگری هم بر ایشان اطلاق می نمودند که در کتب موجود است.
آیا معنای نقی را در اثنای مطلب فکر نمودی؟
معنای لغتی آن، پاکیزه و گزیده و ناب هست ...


روش موعظه و نصیحت امام هادی (ع)

آن حضرت همیشه افراد جامعه را با بیان نورانی و الهی خویش موعظه و نصیحت می‌فرمود و آنان را متحوّل و متذکّر می‌ساخت؛ چنان که در روایت آمده است:

«بریحه عباسی، پیشنماز دستگاه خلافت در مکه و مدینه، در حضور متوکل عباسی، از شخصیت امام هادی(ع) و خطر او در میان شیعیان به شدت انتقاد کرد و از خلیفه خواست که او را از مدینه تبعید سازند و همین گونه هم شد. هنگامی که امام هادی(ع) را از مدینه به سمت سامرا می‌بردند، بریحه با امام همراه بود و به حضرت چنین گفت: 
تو خود می‌دانی که عامل تبعید تو (به سامرا) من بودم. با سوگند‌های محکم و استوار قسم می‌خورم که اگر شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می‌زنم و بردگان و خدمتکارانت را می‌کشم و چشمه‌های مزرعه‌های تو را کور خواهم کرد و بدان که این کار‌ها را می‌کنم. 

امام هادی(ع) متوجه او شد و در مقام موعظه و نصیحت به او چنین فرمود:
نزدیک‌ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت تو را که بر خدا عرضه کردم، نزد بندگانش نخواهم برد. 

بریحه چون این سخنان حکیمانة و موعظه‌آمیز امام را شنید، به دامان حضرت افتاد و با تضرع و انابه تقاضای بخشودن کرد. امام نیز در جواب فرمود تو را بخشیدم».

امام هادی علیه السلام فرموده اند:

من هانت علیه نفسه فلا تامن شره

کسی که خود را سبک می شمارد ( احساس شخصیت اخلاقی ندارد)، از شر او در امان مباش .



یریدون ان لیطفئو نور الله بافواههم

به خیال باطلشان می خواهند نور خدا را با فوت دهانشان خاموش کنند..

*****************************************************

دل نوشت1: به امام هادی جسارت؟؟؟ چقد میشه در لجن گرفتار بود؟

مهدی بیا دلم دوباره خون شد
جریحه دار دشمن زبون شد
یه عده حرمت رو نگه نداشتن
پا به روی اعتقادات گذاشتن
در آتش خدا همگی سوختن
به شهرت و پول همه چی فروختن
قسم به غیرت امام علی
بوده دل شیعه گنبد نقی
نقی خودش مظهر عدل و داده
خوش به حال اونکه دل به او داده
وای به آنکسی با او درافتاد
هرکه درافتاده بدون ورافتاد

دل نوشت2: قصه عشق بنده و خدا هیچ وقت تساوی نداره. هر چه قدر بنده عاشق خدا باشد باز هم به عشق و عظمت دوستی خدا به بنده نمی رسد. کسی یافت می شود جز خدا که آدمی را این چنین عزیز بدارد؟





نوع مطلب :
برچسب ها :

 

امام علی (علیه السلام) مى فرماید: «اما بعد از حمد و ثناى الهى بسیار مى شود که انسان از یافتن چیزى خشنود مى گردد که هرگز از دست او نمى رفت و به عکس از فوت چیزى اندوهناک مى گردد که هرگز نصیب او نمى شد»؛أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْمَرْءَ لَیَفْرَحُ بِالشَّیْءِ الَّذِی لَمْ یَکُنْ لِیَفُوتَهُ، وَیَحْزَنُ عَلَى الشَّیْءِ الَّذِی لَمْ یَکُنْ لِیُصِیبَهُ

اشاره به اینکه از نظر مقدرات الهى و یا به بیانى دیگر از نظر عالم اسباب، گاه مواهبى نصیب انسان مى شود که تلاش و کوششى براى آن نکرده و از نظر ظاهر به طور حتم به او مى رسید در این گونه موارد شادمانى چندان مفهومى ندارد و به عکس از نظر مقدرات و عالم اسباب امورى است که انسان هرچه تلاش کند به آن نخواهد رسید و به تعبیر دیگر قسمت او نیست گاه در اینجا غمگین مى شود در حالى که تأسف خوردن بر این گونه امور منطقى نیست و همانند آن است که انسان تأسف بخورد چرا بال و پر ندارد که بر فراز آسمان ها پرواز کند.

به یقین توجّه به این دو نکته انسان را از دلبستگى هاى فوق العاده مادى رها مى سازد، زیرا نسبت به تمام نعمت هاى مادى که در اختیار اوست یا آنچه از دست او رفته همین احتمال هست، همان چیزى که در قرآن مجید آمده است: لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ؛ این به جهت آن است که براى آنچه از دست داده اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده شده دلبسته و شادمان نباشید».

 

 

سپس امام(علیه السلام) نتیجه گیرى کرده مى فرماید: «بنابراین نباید بهترین و برترین چیز نزد تو رسیدن به لذات دنیا یا فرو نشاندن خشم (از طریق انتقام از دشمن) باشد، بلکه خاموش کردن آتش باطل، یا زنده کردن حق باید مورد علاقه تو باشد»؛ (فَلاَ یَکُنْ أَفْضَلَ مَا نِلْتَ فِی نَفْسِکَ مِنْ دُنْیَاکَ بُلُوغُ لَذَّة أَوْ شِفَاءُ غَیْ1 وَلَکِنْ إِطْفَاءُ بَاطِل أَوْ إِحْیَاءُ حَقّ).

 

آنچه پایدار و باقى و جاودانى است و همیشه با انسان خواهد بود کارهاى نیکى است که براى روز جزا ذخیره کرده است. باید به دست آوردن آن مایه شادى و از دست دادن آن مایه غم و اندوه باشد

امام(علیه السلام) مواهب مادى را در این عبارت در دو چیز خلاصه کرده یکى رسیدن به لذات دنیوى؛ لذت مال و فرزند و همسر و سفره هاى رنگین و مانند آن از امورى که همه در گذر است و دائماً متزلزل و دیگر انتقام گرفتن از مخالفان و دشمنان که ظاهرا مایه آرامش او مى شود در حالى که اگر بر نفس خویش مسلّط باشد آرامشى که در سایه عفو و گذشت حاصل مى گردد به مراتب از آرامش حاصله از انتقام، برتر است و در مقابل، دو چیز را از مهمترین اعمال صالح و ذخایر یوم المعاد مى شمرد: فرونشاندن آتش باطل و احیاى حق، و از آنجا که حق و باطل مفهوم بسیار وسیع و گسترده اى دارد، بیشتر مسائل اجتماعى و فردى را شامل مى شود

 

   

 

حضرت در پایان نامه مى افزاید: «آنچه باید مایه سرور و خوشحالى تو گردد چیزى است که از پیش براى روز قیامت فرستاده اى و آنچه باید مایه تأسف تو گردد چیزى است که به جاى مى گذارى و مى روى و از آن براى ذخیره یوم المعاد استفاده نمى کنى و در یک کلام تمام همّ تو باید متوجه جهان پس از مرگ باشد»؛وَلْیَکُنْ سُرُورُکَ بِمَا قَدَّمْتَ، وَأَسَفُکَ عَلَى مَا خَلَّفْتَ، وَهَمُّکَ فِیمَا بَعْدَ الْمَوْتِ.

دلیل آن هم روشن است، زیرا آنچه پایدار و باقى و جاودانى است و همیشه با انسان خواهد بود کارهاى نیکى است که براى روز جزا ذخیره کرده است. باید به دست آوردن آن مایه شادى و از دست دادن آن مایه غم و اندوه باشد.

 

 

                             

 

                                                              ما همچنان ایستاده ایم
                                                                     بعضی با دو پا
                                                                     بعضی با یک پا
                                                                     بعضی بدون پا
                                                                 ولی همگی استوار...

****************************************************

پی نوشت: پیامبر اکرم صلوات الله علیه : اذا أحب الله عبدا حماه الدنیا كما یظل أحدكم یحمی سقیمه الماء .وقتی خداوند بنده ای را دوست دارد ، دنیا را از او منع میكند چنانكه شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع میكنید .كنز العمال ، ج 6 ، ص 471

 

دل نوشت: نـمـیـدونـم چـمـ ه . . . فـقـط مـیـدونـم حـالـم خـوب نـیـسـت . . . حـالـم خـرابــ ه . . . خـراب . . . انـگـار یــ ه بــغـ ـض نـشـکـسـتــ ه داره قــــلـب مـو پـاره پـاره مـیـکـنــ ه انـگـار . . . انـگـار غـریـب افـتـادم تـو ایـن دنـیـا . . . انـگـار هیچ کس جـز تـو ، جـز مـن . . .
انـگـار . . .
ای بـابـا . . . بـگـذریـم . . .
ایـن کــ ه دوســ
ــتـت دارم کـافـیــ ه ...
آره . . .
هـمـیـن کــ ه دوســ
ــتـت دارم کـافـیــ ه ...

 

                               این تار ها را پاره کن وین دردها را چاره کن

                               آواره شو آواره شو از هر چه هستی زا بود





نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مسافر راه عشق (غریب)

"قرآنی باش"!

«یا یحیی خذ الكتاب بقوه و آتیناه الحكم صبیا» (مریم / 13)

كسانی كه قالی می بافند یك نگاه به نقشه دارند و یك نگاه به قالی و بر اساس آن قالی آویخته خود را می بافند. ما نیز باید چشم به نقشه
قرآن داشته و بر اساس آن تار و پود زندگی خود را ببافیم. این است كه
قرآن كریم می فرماید:

خذ الكتاب

یعنی كتاب را بگیر، یعنی بی نقشه نباش.

 

 

"عاقل باش"!

«و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فی اصحاب السعیر» (ملك/10)

ارزش یك مداد به مغز آن است. مدادی كه مغز ندارد چوبی بیش نیست و فقط به درد سوختن می خورد. ارزش آدمی نیز به مغز اوست و گرنه هیچ بهایی ندارد، دوزخ جای كسانی است كه بی مغز بوده یعنی از مغز خود هیچ بهره ای نبرده اند. این سخن اهل جهنم است كه می گویند:

لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فی اصحاب السعیر

 

اگر می شنیدیم و از عقل خود بهره می بردیم در این جا نبودیم.

 

 

 

"كریم باش!"

«یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناكم من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه و لا خلة و لا شفاعة و الكافرون هم الظالمون» (البقره / 254)

استخرها چرا این قدر زلالند؟
چون دریچه های اطراف خود را فراموش نكرده و دائم سرریز شده و بخشندگی می كنند و این نشان می دهد كه بخشندگی مایه ی زلال شدن و پاك شدن است. از این رو قرآن كریم ما را سفارش به انفاق و بخشش می كند و می فرماید:

انفقوا مما رزقناكم

 

************************************************

پی نوشت1: اسطــــورهی عرفـــــان، آیة الحق ""سیــد عـــلی قــــاضی طبـاطبـایی"" رحمة الله علیه فرموده اند:اگــــــر کـسی نمـــــــــاز واجــــبش را اول وقــــت بخوانــــــــد و بـــــه مقــــامـــــات عــــــالی نرســـــد، مـــــــرا لعـــن کنـــــــد

پی نوشت2: شهید آوینی: "نماز بلندترین فریادهاست و قامت ما به بلندای نماز است.یعنی قدرت ما را باید در نمازمان جست.

دل نوشت: سعی کنیم همیشه با وضو بخوابیم. امام صادق ع فرمودند: هر کس با وضو بخوابد رختخواب را مسجد خود ساخته است.





نوع مطلب :
برچسب ها :

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ

صَابِرَهً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ

أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِیُّهُ‏ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ

إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِکِ‏

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ‏



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مسافر راه عشق (غریب)



از گریه ی عرش آسمان دریا شد

یک قطره چکید و مثل عاشورا شد

با شال عزا مرد غریبی می گفت:

ایام عزای مادرم زهرا شد...


 

 

عشق یعنی دل سپردن درالست ازمی وصل الهی مست مست

عشق بر دلها شهامت میدهد عشق برجانها حلاوت میدهد

عشق بر دلداده فرمان میدهد عاشق جان داده را جان میدهد

عشق باعث شد که دل سامان گرفت پشت درب خانه زهرا جان گرفت

السلام علیک ای مظلومترین مادر عالم .....

 

 

بانو! دلم به ذکر شما باز جان گرفت //گویی حرم شد و در آن اذان گرفت

یک راز سر به مهر که نامش مزار بود
در قلب هر محب شما یک نشان گرفت

بانو! ندای "یا ابتایت" به ما رسید // از قرن های غربت تو این زمان گرفت

بانو برای ولایت چه کرده ای؟
قدت چگونه خم شد و شکل کمان گرفت؟

اشک و خطابه و فدک و ماجرای در // از محسنت بگو، چه کسی از تو جان گرفت؟

افشای غصب ولایت چه قدر داشت؟
آنقدر لازم است که قبری نهان گرفت

اخلاص تو به راه ولایت جواب داد // هر قطره خون تو اثری جاودان گرفت

آنقدر خون تو برکت داشت فاطمه
بیداری اش ببین که چگونه جهان گرفت

شاید زمان ظهورش رسیده است // از بس که روضه های تو از ما امان گرفت

پی نوشت: امید بسته ام برسد آن زمان و بعد ... شاید به حرمت تو "شهادت" توان گرفت

یک حدیث: حضـــــــــــرت زهـــ ــــرا (ســ) فرمــــود:خدایــــــا مــــرا فارغـ کـــن کہ تمـــامـ توجہ امــ بہ آنــ باشــــد  کہ براے آن خلـــقـــ شـــدہ امــ...

یک سخن: این دعا خیلی عالی است که دستور داده شده است در زمان غیبت خوانده شود:

یا اللهُ، یا رَحمانُ، یا رحیمُ، یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ، ثَبِّت قَلبی علی دینک!

ای خدا، ای رحمت گستر، ای مهربان، ای گردانندۀ دلها، دل مرا بر دینت ثابت و استوار گردان!

دل نوشت: غم های آن شهیده ناگفته ماند اما... حمل جنازه ی او فریاد غربتش بود...





نوع مطلب :
برچسب ها :

هذا یوم الجمعه

فهمیده ام

عصـــرهاے جـــمعه

آدم دلش کنــار قــبــر مـــادرش خیلے آرام می شود!

عصر یک جمعه دلگیر...!! شنیدنی است.

------------------------------------------------------
الــلــهم عجــل لولیکــــــ الــفــــرج

 

 
دل نوشت: هواﮮ نفس هاﮮ ما زمینی ها سرد است و سنگین  ×  مستـﮯ م ...! مست وجود یتناهـﮯ مان.!.




نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 25 فروردین 1391 :: نویسنده : مسافر راه عشق (غریب)

«قل ان ربی یبسط الرزق لمن یشاء من عباده ویقدر له وما انفقتم من شیء فهو یخلفه وهو خیر الرازقین»(سبأ /39)

نعناء را هرچه بچینی جایش سبز می شود کم که نمی شود هیچ زیاد هم می شود. بخشش و کرم هم مثل نعنا چینی است؛

 نترس جایش جایگزین می شود. پر می شود. واین وعده خداست:

ما انفقتم من شیء فهو یخلفه

آنچه بچینی او جایگزینش می کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 فروردین 1391 :: نویسنده : مسافر راه عشق (غریب)

دلم گم شده است ،چراغی به من دهید تا در تاریکی مطلق پیدایش کنم...."دلم می خواد از همه چیز بنویسم .از خدا از زندگی، از عشق، از خنده های بی غل و غش جوونی...از خودم و خودت.

نپرس تا کی؟! جستجوی خودم می نویسم،وقتی برای نوشتن پر از واژه ای چه دلیلی برای ننوشتن؟ این روزها تمام دنیام پر از واژه است. پس مینویسم از......

 

میخواهم عاشقی را از تو یاد بگیرم

که چنین بی وقفه در هر زمان و مکانی یادت نمیرود باید عاشقی کنی

کاش من اینگونه عاشق بودم ..... ای کاش ...

 

 

 

هر جا از عاشقی بپرسید عشق چیست؟ تنها به زخمهای خود اشاره می کند

عشق، ترجمه زخم است.

عشق، حاشیه انسان بر کتاب آفرینش است.

عشق، خلاصه جهان است.

عشق، چکیده ذرات و شیره کائنات است.

عشق، پاسخ مبهم انسان به ابدیت است.

عشق، جوابیه خدا به شیطان است.

عشق، انفارکتوس تدریجی محبت است.

عشق، سرطان دوست داشتن است.

عشق، خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق است.


و لی عشق یعنی شهید گمنام........

عشق یعنی جان دادن در راه محبوب

 

مادر شهید می‌گفت آخرین باری که علی می‌خواست برود آمد به دست و پای من افتاد.
- مادر تو پنج تا پسر داری، اگر یکی را خمس ندهی فردا جواب
حضرت زهرا(س) را چه می‌دهی!؟
با این حرف علی دیوانه‌وار گریه می‌کردم.
- علی جان برو طاقت ندارم.
وقتی پیکر علی را بعد از دو هفته آوردند خیلی آرامش داشتم.
پیکر علی را تحویل گرفتیم.
- یا
حضرت زهرا(س) حالا از من راضی شدی؟...

****************************************************

یک حدیث: پیامبر اکرم صلوات الله علیه:

اذا أحب الله عبدا حماه الدنیا كما یظل أحدكم یحمی سقیمه الماء .

وقتی خداوند بنده ای را دوست دارد ، دنیا را از او منع میكند

چنانكه شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع میكنید .

كنز العمال ، ج 6 ، ص 471

یک سخن: دنیا را فقط یک بار نگاه کن؛ نظر اولی بلااشکال است و آخرت را چند بار، و صاحبخانه را همیشه!

دل نوشت1: خدایا هنوز اسیرم. اسیر نفس گناهکار، اسیر دنیا. خدایا مرا از این اسارت برهان. یاری ام کن در جهاد اکبر.خدایا شرمنده ام که دائم مغلوب میشم. این جنگ طاقت فرساست. اگه کمکم نکنی توان مقابله ندارم. خدایا فرصتی نیست. جوانی ام از دست رفت! دائم پشیمان شدن فایده ای ندارد. وقت عمل باید دید تاب میارم یا نه؟! خدایا کمکم کن، دستم گیر، ایمانم ده در این وادی.

برای من, پر کاهـــی نمانده / درون سینه ام آهـی نمانده
کمی دیگر قدم بردار ای دل / از اینجا تا خدا راهی نمانده

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 17 فروردین 1391 :: نویسنده : مسافر راه عشق (غریب)

 

 

دو بـاره بـوی هـیـزم ، بـوی آتـش … فـاطـمـیـــــــ ه 

 دو بـاره چـشـم گـریـون ، دسـت خـالی … فـاطـمـیــــــ ه

دو بـاره مـانـده مـیـان کــوچـه تــنـها … فـاطـمـیــــــ ه

 دو بـاره کـوچـه ، چـادر خـاکی …

 فـاطـمـیــــــ ه

 

 

 

 

 

 

 

فاصلہ ﮮ از حرم تا خیمہ گاه را می دانم،بس کہ روضہ اش را بہ گوشم خوانده اند..

اما فاصلہ ﮮ مسجد تا خانہ را نہ...بس کہ روضہ ندارد این مسیر غریب...

حالا اما این فاصلہ را
- بہ چہ حالی-

حسن می دود
حُ س ی ن می دود
و عباس هم...

حالا چہ فرقی می کند روضہ ﮮ این دو فاصلہ؟

وقتی هر دو مسیر معتکف قدم هاﮮ ِ پر آشوب ِ عشق اند...
.
.

 

 

 

 

دکتر علی شریعتی در جمله ای میگه:

در جملاتی که امیر المومنین علی (ع) در تمام عمرش گفت ، این جمله از همه رساتر و عمیقتر ،زیباتر ، اثربخش و آموزنده تر بود.
کدام عبارت؟

کدام جمله؟
آن 25 سال سکوت علی(ع) است

 

 

 

 

 

آن نداﮮ "انا بقیة الله" کہ توصیفش را شنیده ایم،آنقدر محکم و رسا هست کہ دل هر شنونده اﮮ را می لرزاند...
تو خود چگونہ محکم باشی و صدایت نلرزد وقتی حتی آسمان براﮮ غربت پدرت بغض کرده است...؟
اما بعد...
آمدنت یک خوبی دارد!دیگر پدرت دنبال مَحرَمی نمی گردد تا...

 

 

 
۩۩۩۩ ◊ یا فاطمه زهرا ◊ ۩۩۩۩۩

 
 
 
بـــ ه نـجّـار گـفـت: مـی تـوانـی دری بـرایـم بـسـازی ؟

نـجّـار پـرسـیـد : بـرای کـجـا ؟

مـ ـرد پـاسـخ داد : بـرای در ورودی خـانــ ه ام .

نـجّـار پـرسـیـد : مـگـر در خـانــ ه ات چــ ه شـده ؟

مـ ـرد گـریـسـ ـت . . .
.
.
 
 
 
 
 
 
نمایـــان شد ز خـــط آتشـــ و دود
که جـــرم فاطـــمه حب علے بود
 
 
امیرالمومنین (ع) خطاب به حضرت زهرا (س):

ازاین پس اندوه من جاودانه و شبهایم شب زنده داری است.
 
 
 
 
خدایا مهدی را برسان تا قفل این در را بشکند

*** أین المنتقم ***
 

 
 
***********************************************
  
دل نوشت1: [ ] محـــبتی بالاتر از حــُب اهل بیتـــ ندیـــدم...
 
یک حدیث:  حضرت امیـــر: اگر بعد از گنـــاه دو ركعتــــ نماز خـــوانده و از خــداوند عافیـت در خواستــ شود  اثر آن گنـــاه محو میشـــود . نهج البلاغه حكمت 299
 
یک سخن:  نماز تكرارنیـــست معراج و تعمـــیق است هر چــه با حضـــور باشد بیشتـــر بالا میـــروی. .
 

دل نوشت 2 : مسخره است اینکه به مادری سفارش کنی “فرزندت را…”

مادرها گاهی، صدای فرزندشان را از میان یک لشکر می‌شناسند!

مرا در لحظه آخر شفاعت کن 

شفاعت کن مرا مادر، شفاعت کن؛

اغیثنی (یعنی به فریادم برس)!





نوع مطلب :
برچسب ها :

سال دوباره نو میشود و من همچنان گمگشته، در پی تازه شدن، در پی عاشقی، در پی تو.....

چند لحظه قبل از تحویل سال //کنار سفره هفت سین//دستهای رو به اسمان //ماهی قرمز//دل های مضطرب //انتظار//اشتیاقی از آمدنی دوباره//یک صفحه از قران//صدای دلنواز  پدر هنگام تلاوت قران//گوش هایی به دنبال شنیدن//تپش قلبها//سکوت//و.....

سال 91 اغاز شد . زمین به نقطه صفر رسید و دوباره و دوباره مسیری تکراری.....همه شاد بودند و من نیز....

اما...

بغضی گلوم رو فشار میداد. 22سال از عمرم گذشت و من همچنان غرق در روزمرگی! دل خوش به مادیات و جمادات! دل بسته به فنائیات! و دور از اصل خودم.... فقط گذران زندگی بود.

چه کارها که میشد توی این 22 سال انجام داد و من غفلت کردم.

دلم بد جوری گرفته بود. فکر این که سال 91 هم مثل برق و باد بگذره و من همچپنان درجا بزنم و هیچ کاری در مسیر بندگی و قرب محبوب انجام ندم روی دلم سنگینی میکرد. هیچ چیز و هیچ کجا نمیتونست آرومم کنه جز یک جا....احتیاج به درد و دل داشتم و گوشی شنوا...

چشمم رو که باز کردم دیدم در گلزار شهدا هستم. روبروی قبری خالی! حبیب جان سلام...

                    

اه ای خدا! وقتی عشق امثال حبیب روزیطلب رو میشنوم از خودم خجالت میکشم. او که 22 سال بیشتر نداشت چه طور به عشق تو رسید، چه طور فنا فی الله شد، چه گونه غرق در عظمتت شد که ذره ای هم برای خود در این دنیا جا نگذاشت. همه چیز را تو میدید، محبوب را میدید و خودش هیچ بود. غرقه بود در دریای بی کران تو. جوانی 22 ساله که در روز عاشورا اب را به رنگ خون میدید.....تمام بدنم داره میلرزه .....او 22 سال داشت و من هم 22 سال دارم. اما چه کرده ام؟خدا در کجای زندگی من جا دارد؟

درست یک ساعت بعد از تحویل سال است. انگار اولین نفری نبودم که دلم رو هوایی کردی. خدا میدونه چه عاشقانی با تو و در کنار یادبودت سال را تحویل کرده اند. سبزه، گل رز (نشان از عشقی سرخ) و چه ارامشی به ادم میداد پرچم یا ابوالفضلی که بر بالای مزارت خود نمایی میکرد.و چه حال و هوایی داشت در کنار تو بودن.

                     

گوشی رو برداشتم و چند تا عکس از یادبود شهید بزرگوار گرفتم.

حبیب جان بر سر مزار خالی ات به دنبالت امدم تا التماس کنم برایم دعا کنی. دعا کنی خدا قطره ای از عشقی که تو در دل داشتی را به من هم ببخشد.

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل /از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل

دکتر کاکایی چه زیبا برایت درد دل میکند:

((حبیب من!

تو را که از قبیلۀ عشق بودی چه دیر شناختمت، و چه زود بر دلم نشستی، و چه زودتر، از صحبت ما به تنگ آمدی، احساس غربت کردی و به دیار حبیب و جمع رفیقان پیوستی که

من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب /مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

اما من امروز غم بی رفیقی را با همۀ جانم حس می کنم

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم

که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

حبیب جان!

شاید بسیاری مرا هم چون تو دیوانه بدانند و همین دل نوشته را نیز بر من دانشیار دانشگاه که برای سومین بار می‌روم تا رئیس دانشکده شوم، خرده بگیرند. اما باور کن حبیب که یادت همه چیز را از یادم می‌برد. همۀ دغدغه‌های مسجد و مدرسه و درس و بحث و رتبه و ترفیع و پست و ریاست با یادت در نظرم رنگ می‌بازد. یک دم از دنیا و شر و شورش می‌آسایم . احساس جوانی می‌کنم. درست مثل ۲۵ سال پیش...

چقدر دلم هوای حافظ خواندنت را کرده است. همان حافظی که در کوله پشتی‌ات همیشه کنار قرآن و مفاتیح می نشست.....))

                   

                         ******************************

 یک حدیث: پیامبر گرامی اسلام (ص)آیا كسى را كه فرداى قیامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نكنم؟ گفتند: آرى،اى پیامبر خدا. فرمود: كسى كه متین، خونگرم، نرمخو و آسانگیر باشد.

یک سخن: خدایا! هرگز کسی را به آنچه قسمتش نیست عادت نده...

دل نوشت1: واقعا عالی بود. درد دل کردن و اشک ریختن واقعا ادم رو سبک میکنه. خدایا این اشک ها رو از من نگیر. حبیب عزیز! زمان رفتن تو من در این دنیا نبوده ام اما نمیدونم چه نیرویی این گونه من رو به سمت تو میکشونه. گویی که اشنایی دیرینه ای...حبیب جان دلم از این دنیا گرفته یاری ام کن.

دل نوشت2: خدایا مرا ببخش اگر گاهی طاقتم تمام میشود و با دهانی بسته به لهجه اشک ها صدایت میکنم. و چه لذت بخش است اشک ریختن.....

دل نوشت3: چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی؟! یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی! شرمنده.....





نوع مطلب :
برچسب ها :

سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند

و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…

کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و

چون همیشه امیدوار

سال نو مبارک

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

آرامش چیست؟؟؟

نگاه به گذشته و شکر خدا

نگاه به اینده و اعتماد به خدا

نگاه به اطراف و جستجوی خدا

نگاه به درون و دیدن خدا

لحظه هایتان سر شار از بوی خدا ...

با بهاران روزی نو می رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو ...

اکنون که جهان و جهانیان مرده اند، آیا وقت آن نرسیده است

که
مسیحای موعود سر رسد؟


"و یحیِ الارضَ بعد موتِها ..."

شهید سید مرتضی آوینی

****************************************************

یک حدیث: امام صادق علیه ‏السلام:  إذا كانَ یَومُ النَّیروزِ فَاغْتَسِل وَ البَسْ أنظَفَ ثِیابِكَ
 » هرگاه نوروز فرار رسید، غسل كن و پاكیزه ‏ترین لباس‏هایت را بپوش. «
وسائل الشیعه: ج5 ، ص288

یک سخن: بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی...

دلنوشت1: خداوندا :مرا دریاب و در سال جدید نعمت بندگی و عبادتت را برایم فراهم فرما اگر لغزشی داشتم به بزرگواری خود ببخش و اگر قلبی از دستم آزرده خاطر شد موجبات بخشایشم رامهیا فرماای کریم
ای رحیم ای که بر کاینات احاطه داری و ملک و ملکوت در ید اختیار تست لحظه ای مرا به خود وامگذار و درهای نعمتت را بر من بگشا.....
آمین یا رب العالمین

دل نوشت 2: خدایا ازت فقط یه عیدی می خوام: اللهم عجل لولیک الفرج






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 23 اسفند 1390 :: نویسنده : مسافر راه عشق (غریب)

گفتمش اغاز درد عشق چیست؟

گفت آغازش سراسر بندگیست!

گفتمش درمان دردم را بگو!

گفت درمانی ندارد... بی دواست!

گفتمش یک اندکی تسکین آن...!

گفت تسکینش فقط ذکر خداست...

 

الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ / 28 : رعد

 

حاج علی مالکی میگه :

بعضی وقتا دلمون میخواست یه گوشه کمین کنیم

نماز خوندن شهید زین الدین رو تماشا کنیم .

خیلی قشنگ قنوت می گرفت...

قنوت نبود که پرواز بود!...

اصلاً معلوم بود که روی زمین نیست!...

*****************************************************
 
یک حدیث: لامام الصادق (ع ) :یَعیشُ النّاسُ بِاِحْسانِهِمْ اَكْثَرَ مِمّا یَعیشونَ بِاَعْمارِهِمْ وَ یَموتون بِذُنوبِهِمْ اَكْثَرَ مِمّا یَموتونَ بِآجالِهِمْ؛

مردم، بیشتر از آن كه با عمر خود زندگى كنند، با احسان و نیكوكارى خود زندگى مى كنند و بیشتر از آن كه با اجل خود بمیرند، بر اثر گناهان خود مى میرند.

دل نوشت1: خدایا به منم کمک کن لااقل تو نماز خوندنم ؛ حواسم به غیر تو به جایی نباشه!...

دل نوشت 2: خداوندا دراین واپسین روزهای سال دلم راچنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که هرکجا تردیدی هست ایمان...هرکجازخمی هست مرهم....هرکجا ناامیدی هست امید وهرکجا نفرتی هست عشق جای آن را فراگیرد.

دل نوشت3:با این که امسال بدجوری دلم هوای خاک جبهه ها رو کرده بود اما انگار دعوت نشدم!:(

 به احترام مادرم.......

حتما لیاقتی نبوده! یا شایدم هنوز امادگی حضور در بهشت روی زمین رو پیدا نکردم، هنوز معرفت کاملی از میقات عشاق ندارم. اخه ازشون خواسته بودم زمانی دعوتم کنن که با دل راهی بشم، با عشق وارد بشم. خدایا این عشق رو به من عطا کن! عشق به خودت را........

خورشید اینجا عشق اینجا گنج اینجاست // مهمانسرای کربلای پنج اینجاست

این خاک گلگون تکه ای از آسمان است // اینجا عبادتگاه فوجی بی نشان است


در این ملجأ عشاق شرط قبول تنها عشق است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 16 اسفند 1390 :: نویسنده : مسافر راه عشق (غریب)
عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو ؛ و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه ی خورشید نَبُرد، عشق را در راهی که می رود، تصدیق خواهد کرد
"شهید آوینی"
 

بگذر از نی من حکایت می کنم // وز جدایی ها شکایت می کنم


نی کجا این نکته ها آموخته؟ // نی کجا داند از شمع نیم سوخته؟


بشنو از من بهترین راوی منم // راستش را خواهی هم نی و هم نیزنم


نشنو از نی که حصیری بیش نیست // بشنو از دل،دل حریم دلبریست


نی چو سوزد خاک و خاکستر شود // دل چو سوزد،خانه ای ویران شود

بسیجی شهید مهدی معلم کلایی:

اگر شهید نشدید لااقل مرد باشید...!

 
حالا چقدر از نامردی خسته شدیم آقا مهدی!
 
*************************************************
یک حدیث: امام حسن عسگری (علیه السّلام) فرمودند:
عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلكه عبادت تفكر و اندیشه بسیار در قدرت بی منتهای پروردگار و آفریده های اوست.
دل نوشت: یاد آن روزی می افتم که بر روی خاک های داغ فکه آنقدر گریه کردم که از نفس افتادم. ای کاش نرفته بودم. من اکنون درد این فراق را چگونه تاب بیاورم؟!




نوع مطلب :
برچسب ها :

مهدی باکری نیامده بود که نفس خود را بدیگران اثبات نماید. نیامده بود ریش بلند و تئوری النصر بالرعب گروهک انصار را نشان دهد. با مردم و مردمی ماند و دل خود را به تاریکیها و تحجرها آلوده نساخت. آنقدر مظلوم بود که شاید از معدود بزرگمردان شهید انقلاب بود که هم تهمت همراهی با ضد انقلاب خورد و هم اتهام سخیف ساواکی بودن. گناه باکری این بود که خالص ماند. خودبرتربینی نداشت و هرگز کسی را غیر قابل هدایت نمیشمرد. مانند امامش بلند نظر اما در عین حال پایبند به اصول بود. بدور از دسته ی تنگ نظران متحجری بود که با هر منتقدی به مثابه ی ضد انقلاب بدترین برخوردها را میکردند و مزورانه نام حرکات غیر اخلاقی شان را نیز انقلابی مینهادند



جو اتهامات بر ضد شهید باکری آن چنان بالا گرفته بود که حتی ذهن شهید همت را نیز به ایشان بدبین نموده بودند به گونه ای که شهید همت ایشان را در یک لحظه به خطا ساواکی تشخیص داده بود. اما همت آنقدر بزرگمرد بود که بلافاصله به اشتباه خود پی ببرد و خیال میکنید باکری جز با لبخند و مهربانی جواب این شک شهید همت را داده بود؟

باکری، باکری امام و اسلام بود نه باکری تهدید و عدم اعتماد به نفس و فحاشی و سختگیری. باکری حتی از همکلامی با مجاهد خلق و دموکرات نیز سرباز نمیزد ، شاید که آنها را به همراهی راه امام وادار نماید اما این کار،در نظر سختگیران متحجر و کوته فکران حزب اللهی نما ،گناهی بس نابخشودنی بود.

محسن رضائی در خاطرات خود تعریف میکند که چگونه بارها حتی پاره ای فرماندهان سپاه به باکری بدبین شده بودند و وی را ناجوانمردانه همراه ضد انقلاب میخواندند.

رضائی در جائی میگوید: یکبار وقتی نامی از مهدی در جلسه بُردم دیدم سر و صداها بلند شد و جریان خشک مقدس حاضر در سپاه نگذاشت حرفم درباره ی مهدی به پایان برسد

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

اللهم اشکو الیک
 
مملکت داریم،” اگر بامن باشی هر چه می خواهی بگو و ادعا کن وای به حال کسی که مخالف من باشد” این تفکر فعلا راس همه امور است. می شود دروغ گفت فقط راست ها را نباید گفت. کلا حمید باکری گوشت قربانی برای تهییج احساسات مردم است. آن زمانی که آزادگان سر افراز وارد کشور ما شدند، شایعه این که حمید باکری برگشته چه اثر آزاردهنده روحی برای فرزندانم داشت، کلی زمان برد تا توانستیم کمی شرایط بچه ها را عادی کنیم.
 
نمی دانم!! شایعه پیدا شدن پیکر حمید باکری ساخته و پرداخته دوستان نادان و یا فرصت طلبان احمق است که ناشیانه داستان پردازی می کنند!! البته شایعه حدود دو هفته پیش پردازش شده، و خانواده درجه یک شهید، به عنوان شوخی تلقی کردند. پس هدیه ی انتخاباتی نیست. ..
 
ظاهرا شهید به همه تعلق دارد غیر از خانواده. از شهادت سهم خانواده گریه و دربدری و غریبی و… و سوختن دائمی در فراق شهید. و برای فرصت طلبان و .. شهید گوشت قربانی است که هر وقت اراده کنند برای منافع خود، می توانند او را به قربانگاه ببرند. حتما مشکلی پیش آمده و با این شایعه آن را می پو شانند.
 
در ضمن اگر قرار باشد پیکر حمید برگردد من قبل از همه خبردار می شوم. سال های قبل هر وقت با ایثار و گذشت گروه تفحص، پیکر قهرمانان دفاع مقدس به دامن انتظارخانواده هایشان برمی گشت معمولا من شب قبل خواب می دیدم حمید یا آقا مهدی برگشته اند و اگر خدا توفیق می داد در مراسم تشیع عزیزان شرکت می کردم.
 
پس از نظر اینجانب بارها پیکر حمید و آقا مهدی برگشته اند و ادبی که از این دو برادر سراغ دارم، منتظرند تا همه بر گردند و هدیه برای مردم ایران و خانواده باکری برگشت آرمانهای آنهاست. خدایا ما هر چه در راه تو داده ایم پس نمی گیریم فقط ما را ازدست نادانها نجات بده.
 
فاطمه امیرانی (همسر حمید باکری) 90/12/12

****************************************************

یک سخن: و شما ای بر خون شهیدان تکیه زده ها! خوب زیر پایتان را نگاه کنید، آری... برخون نشسته اید . " شهید محمد حسین تجلی"

درد دلی غریبانه: "اگر در گذشته فقط شبها گریه میکردم ،اما اکنون شب وروزمان گریه است". همسر شهید والا مقام همت

یک حدیث: بر سبیل حق برویم، حتی اگر در دنیا بر ضررمان باشد.مولاعلی (ع)





نوع مطلب :
برچسب ها :

برخیز مهدیاکه به عهدت وفاکنی**** ما را نوید سبز عدالت عطا کنی

تو لاله شکفته به دامان نرگسی **** جان جهان ز عطر رخت با صفا کنی

تا بشکفد به غنچه لبها تبسمت ****کار  مسیح مریم و آب بقا کنی

باغ زمان فسرده ز پاییز ظلمهاست **** باید زمین به روح بهار آشنا کنی

وقتی که دست بسته زنجیر حسرتیم **** بیرون تمام سلسله ها را ز پا کنی

برخیز تا به شور شرر بار ذوالفقار **** ما را زدست فتنه عالم رها کنی

پس با تمام صولت اجداد خویشتن****حق را ز جور و ظلمت باطل جدا کنی

**************************************************************

دلنوشت1: امیدوارم  مشمول این آیه شریفه قرآن نباشیم وگرنه وای بر ما:

""""ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه ولهم عذاب عظیم""""

دل نوشت2: چه قدر سخته نتوتی حرف دلت رو بزنی و محکوم به صبر و سکوت هستی!

یک سخن: سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس زیبایی نخواهد شد از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست.

یک هشدار: ما اطمینان داریم که همیشه فردایی هست تا اشتباهاتمان را جبران کنیم، همیشه یک دقیقه فرصت می خواهیم تا همه چیز را درست کنیم اما اگر امروز تنها روزی باشد که برایمان باقی مانده چه کنیم...؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 11 اسفند 1390 :: نویسنده : مسافر راه عشق (غریب)

خانم عزیز!
خودت را ،
سهم همسرت را ،
آخرتت را ،
مفروش به ارزانی!
...
این نگاه های شیطانی به نگاه پروردگارت نمی ارزد!

                     
                                                                                               **************************************************************

یک حدیث: امام علی (ع):صِیانَهُ المَرأةِ أنعَمُ لِحالِها وَأدوَمُ لِجَمالها . صیانت زن او را شادابتر و زیبایى‏اش را پایدارتر مى‏كند. غرر الحكم : 5820

یک وصیت: «خواهرم: از بی حجابی است اگر عمر گل کم است نهفته باش و همیشه گل باش.» (شهید حمید رضا نظام)

یک سخن: حجاب، خون بهای شهیدان!





نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

سرگشته و حیرانم از این دو روز دنیای فانی!

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

در حیرتم به هر کس مینگرم در حال شکایت است! پس دنیا به کام کیست؟
(دکتر شریعتی)

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

قصه، قصه سوختن پروانه هاست
پروانه های گمنامی كه هیچ كس از عشقشان خبردار نشد
پروانه هایی كه با بالهای سوخته وظیفه ماندن در قفس دنیا به آنان محول شد تا راوی زنده پروانگان شیدا بالی باشند كه در گلستان آتش بال گشودند تا
راه جاودانگی و بقا را در فنای خویش بیابند
چرا كه سوختن بهای قرب است
و چنین سوختنی را جز به پروانگان بی پروای عشق نمی بخشند
آنكه آتشی بر دل ندارد کجا می تواند بال در آتش بگشاید؟

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

برای من, پر کاهـــی نمانده
درون سینه ام آهـی نمانده
کمی دیگر قدم بردار ای دل
از اینجا تا خدا راهی نمانده

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

در دنیا اگر خودت را مهمان حساب كنی و حق تعالی را میزبان ، همه غصه ها می رود . چون هزار غصه به دل میزبان است كه دل میهمان از یكی از آنها خبر ندارد . هزار غم به دل صاحبخانه است كه یكی به دل مهمان راه ندارد . در زندگی خودت را میهمان خدا بدان تا راحت شوی . اگر در میهمانی یك شب بلایی به تو رسید شلوغ نكن و آبروی صاحبخانه را حفظ كن

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

وای از آندم که منم غافل و آن لحظه نگاه گل زهرا به تماشای من است

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

این السبب المتصل بین الارض و السماء

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

خدایا . . .
تو مرا راه نمودی و من بیهودگی را پیشه ساختم *
پندم دادی و من نافرمانی کردم آنگاه چون آنچه مرا از آن بازداشته بودی به من شناساندی
ومن بدان آگاه شدم*
آمرزش طلبیدم و تو مرا بخشیدی *
سپس دوباره من از سرنادانی خود رابه گناه آلودم و تو پرده پوشی کردی*
پس حمد و ستایش تو را سزد ای معبود من*

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

به وعده گاه عشاق خوش امدید
مدیر وبلاگ : مسافر راه عشق (غریب)
مطالب اخیر
نظرسنجی
ختم صلوات به نیت سلامتی و ظهور آقا امام زمان








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دریافت کد آهنگ